سيد محمد باقر برقعى
3689
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بيهوده از هر سو در اين صحرا دويدم * هر گردبادى را گمان كردم سوارى در پهنهء اين تيره گورستان متروك * هرگز نشد پرتوفشان شمع مزارى * * تنها نه من در اين كوير زندگىسوز * هرچند كوشيدم نبردم ره به جايى از كاروان رهسپار كوى مقصود * گوش كسى نشنيده جز بانگ درايى * * گشتم بسى از هر طرف در اين شب شوم * هر گوشه دامى از بلا گسترده بودند گر كورسو مىزد چراغى گاهى از دور * آزادهاى را شمع آجين كرده بودند * * از هركجا آورد هر پيكى نويدى * افسانه و نيرنگ بود ، افسوس افسوس ! جستند قفل آرزوها را كليدى * امّا درون سنگ بود ، افسوس افسوس ! جور صيّاد گذر كرد تيرى به دشت از كمانى * فرورفت در سينهء ناتوانى پس از لحظهاى از هوا سرنگون شد * به روى زمين طاير نيمهجانى شتابان شد از دور ، وز جستجويش * بشرصورت و ديوسيرت جوانى به فرمان جهل و به نيروى بيداد * تلف گشت مرغ ضعيف و نوانى به يك تير بر باد شد دستگاهى * به يك شعله آتش گرفت آشيانى شكست از خطا شاخهء آرزويى * گسست از جفا رشتهء دودمانى شد از دفترى كنده برگ حياتى * شد از صفحهاى محو نام و نشانى ستم كرده جمعيتى را پريشان * هوس فتنه انگيخت در خاندانى به هم خورد اسباب شوق و اميدى * فروريخت بنياد امن و امانى نيامد به ديدار مرغان خردى * دگر از وفا مادر مهربانى نياراست مرغى دگر لانهاى را * به برگى ، به سازى به آبى ، به دانى « نوا » ! اينهمه جور صيّاد از آن كرد * كه دون فطرتى سير گردد به خوانى ! ؟